تبليغاتX
اُوگــَــــــل

 

 

آيا

تو نداني كه در اين دير كهن

همه از ياد برفتند

و نمي داني كه امروز همه

ياد از شيرين وفرهاد كنند ؛

همه گويند كه شيرين زيباست

كار او شور بر انگيختن است

او نهايت  زيباست.

و فرهاد!

و فرهاد اين جنون مانده عشق

 خود با شاه در آويختن  است

و به ارضاي دل معشوقش

تيشه بر كوه زدن است

آري آري

كار عشق آخرش اينست؛

تيشه برسر كوفتن

آخرش واماندن

و از درد كسي مردن است.

 

عبدالرزاق نجيبي زمستان سال 1384

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/15 و ساعت |

 

 

عشق یعنی با خدا افروختن

عشق یعنی درحقیقت سوختن
عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی در جهان افسانگی
عشق یعنی باختن در زندگی

در گذشتن از جهان با بندگی
عشق یعنی شوروشوق و التهاب

زندگی کردن برای یک عذاب
عشق یعنی مردن افسانه ای

عشق یعنی جرئت پروانه ای
عشق یعنی غم کشیدن دررهش

زندگی کردن برای یک کهش
عشق یعنی ازخودت بیخود شدن

در سرای نامرادیها بُدن
عشق یعنی کشتن خود در خفا

لذتی بردن ز یارت از جفا
دردمن ازعشق درمانش کم است

این ندائی از برای عالم است
گر که خواهی عشق را اندوختن

کی توانی تو لباسش دوختن
قد او اندک بود صد فرسخ است

انتهای عشق اندر برزخ است
درد مولانا و حافظ عشق بود

آتشی را داشتن اندر وجود
گر که خواهی دست در عشق افکنی

این لباس دنیوی را بر کنی
گر که خواهی با همین چشمان روی

گوشه عشقی ببینی می دوی
چشم دل را باز کن ای با خرد

هر چه داری عشق با خود می برد
اونه سیلاب ونه گرداب است لیک

دارد اندر خود هزاران وصف نیک
ما همه خود را به او آویختیم

تا که خود را در دلش آمیختیم
گر کسی خواهد بدون عشق زیست

باورت باشد در این دنیای نیست.

 

گرفته شده از سايت" تراوش قلم"

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/14 و ساعت |

 

 

پيرامون زبان دري و گويش هزارگي

 


 

من آنم كه در پاي خوكان نريزم

من اين قيــمت دُر لفـظ دري را

                "ناصر خسرو قبادياني"

هزاران قول خوب و نغز و باريك

از او يابند چـــون تار هـــــزاره

                   "ناصر خسرو دهلوي"

البته بحث در مورد يك زبان و يا يك لهجه بايد از ديدگاه هاي مختلف فرهنگي ، سياسي ، تاريخي و اجتماعي مورد  بررسي و مطالعه قرار داده شود و  مسلماً همانطور  كه فرهنگ و تاريخ يك ملت دستخوش تحولات مي شود زبان آن نيز دستخوش آن مي گردد . كتمان هويت ، تاريخ و فرهنگ يك ملت را هم مي توان به منزله ي نابودي زبان يك ملت تلقي كرد ، اما با يك تفاوت و آن اينكه زبان مشخصه و  شناخت افراد  و يا يك گروه  واتنيك و يا چند گروه كوچك و بزرگ قومي مشخص است  كه تمام متكلمان آن در قبال آن به طور خود به خود واتوماتيك مسئول هسند نه اينكه خود متوجه شوند . بر خلاف تاريخ و فرهنگ كه افراد نادر و مشخصي در جامعه در باره آن اطلاعات كامل و يا مشخصي  دارند. ممكن از جعل و نابودي تاريخ يك ملت كه با چند قوم و اتنيك ديگر هم ، همزبان است  فقط ملت محكوم صدمه ببيند و لي بقيه همزبانش كمتر صدمه ببيند و يا اينكه صدمه نسبتاً كمتر به زبان آنها وارد شود.

گرچند در اصطلاح عام زبانرا به عنوان وسيله ي افهام و تفهيم و تعريف كرده اند كه فرد به عنوان وسيله از آن استفاده نموده و براي فهاندن و و فهميدن مطلبي و فعلي آنرا به كار مي برندو مسلماً اين وسيله  ، سير تاريخي و يا به صورت مفهومي بگويم سير تكمال تاريخي بشر را سريعتر  و يا رشد داده است. انسانهاي بي زبان چيزي را از خود به ارث نگذاشته اند كه بتوان در مورد آنها و منشا و آغاز آنها تيوري دقيق و كاملي را ارايه داد.

تعريف عاميانه كه از زبان شده است  يك تعريف جامع و كلي هست و تقريبا تمام دورنماي ظاهري زبان را در بر گرفته است اما با اين تفاوت  و آن اينكه اگر زبانرا وسيله فكر كنيم متوجه مي شويم كه استفاده مستمر و دوامدار از يك وسيله باعث فرسودگي و كهنه گي آن و بالاخره نابودي وسيله مي شود كه بايد در جاي آن وسيله ،  وسيله ي جديدي را جايگزين ساخت. اما زبان آنطوري نيست . زبان هرچند كه يك وسيله هست اما استفاده آن موجب غنا و ثروت زبان مي شود و زبان پربار و پربارتر مي شود مشروط به اينكه زبان دستخوش تحولات و تهاجمات سياسي و فرهنگي و اجتماعي نشود. زبان هرروز دامنه اش گسترده تر و فراختر مي شود و هر روز به نظام واژگان آن غناي بيشتري بخشيده مي شود. اما ممكن است كه يكبارگي يك زبان مشخص كه و سيله افهام  و تفهيم بين مليت هاي مشخص هست به كلي ويا تقريباً نابود شود و يا در حيطه  محدوده خاص جغرافيايي استفاده شود. مثلا زماني زبان دري  زبان رسمي مردم شبه قاره هند بود ولي فعلاً در اين محدوده جغرافيايي به ندرت افرادي را مي توان يافت كه زبان دري بلد باشد و يا اندك آشنايي در باره گذشته و دورنماي تاريخي اين زبان داشته باشد. و يا زبان سرخپوستان قاره آمريكا كه هر روز تعداد متكلمان آن كمتر مي شود و يا زبان اقليت هاي جاوايي و آفريقاي و بقيه نقاط دنيا.

همانطور كه ذكر شد نابودي و رشد يك زبان مشخص ، دلايل خاص خود را دارد ممكن در يك كشور اكثريت ها تلاش كنند كه زبان خود را به عنوان زبان رسمي كشور بر ديگر اقليت ها بقبولانند ، مثلاً‌در ايران و يا عراق  يا تركيه مدرسه و  مكتبي وجود ندارد كه به زبان كردي تدريس نمايد و يا صلاً‌ اين زبان يك حروف والفبايي مشخصي ندارد و يا زبان هاي آذريهاي ايران كه تا بحال فقط آنرا در عذاريها ميشود تنها شنيد واينكه كدام نبشته و تاليفي در باره اين زبان و يا به اين زبان شده باشد نادر هست ( در داخل ايران) . فقط گاهي وقتها از اين زبان در تلويزيون ورسانه براي به وجد آوردن مردم و يا انگيزه دادن سياسي خلق متكلم آن به كار برده مي شود.

برخلاف زبانهاي محكوم  بعضي از زبانها هر وز بنيه و قدرت بيشتري ميگيرند كه ربط مستقيم به قدرت سياسي و اقتصادي  وفرهنگي ملت متكلم آن دارد. زبان انگليسي نمونه بارز آن هست كه اكثريت غير انگليسي زبان  محصل زبان انگليسي در صدد آن هستند تا در آينده از اين زبان به عنوان يك امتياز و در يافت حقوق بالاتر  در بازار كار استفاده نمايد ويا در صدد رسيدن به دنياي فناوري وا طلاعات مي باشد. گزينه هاي مختلف يگري نيز در نابودي ورشد يك زبان هست كه به عنوان يك قوه وعامل موثر عمل نموده  كه بحث آن در اين مقاله نمي گنجد.

اما زبان دري

شايد بارها متوجه شده اید كه  از يافتن يك هم زبان و يا كسي كه به زبان شما آشنايي دارد در يك جاي غريبه ويا محلي كه زبان آن ها  با زبان شما متفاوت هست به شما چقدر نشاط و وجد مي بخشد و چقدر از يافتن يك هم زبان وهم صحبت خوش مي شويد. احساس تنهاي تان تا اندازه ي رفع مي شود. اما من فكر كنم كه اين غريزه بين دري زبانانها  يا به گفته اروپائيان پرشينس تا اندازه ي صدق نكند. محدوده هاي جغرافياي  ، سياسي و همينطور نژادي و جبر تاريخي فكتورهاي خاصي هستند كه نمي گذارند اين احساس به ما دست دهد. اين فكتور ها به عده ي از اين هم زبانها خيالهاي بلند پروازانه داده اند كه اين زبان را فقط در محوطه ي نژاد آريايي و يا مختصر ايراني نژاد ها  فكر مي كنند. در حاليكه كساني كه براي رشد اين زبان تلاش نموده اند وبراي رشد آن قرباني داده اند اكثريت مغل ها و تركها بوده بوده اند. روز گاري زبان فارسي زبان رسمي مغول هاي حاكم بر آسياي ميانه بود . خدمات كه خانواده تيموري براي ترويج زبان و فرهنگ دري زبانها و يا به گفته ايرانيها فارسي زبانها خرچ داند را نمي توان انكار كرد. و يا خانواده مغولهاي هند‌ ( سلف و اولاده بابر) كه روزگاري اين زبان را زبان تكلم ميليونها انسان ساخته بود و يا غزنويان ترك تبار و يا غوريان عرجستان  كه بيشتر آثار بجامانده در هند و پاكستان متعلق به اين قوم وملت هست و امروز افراد مغرض در ايران و افغانستان به اصالت اين قوم توهين نموده و مي گويند كه اين قوم (هزاره ها) از مغولستان هستند وبايد به آنجا تبعيد شود ( چه حرف بيجايي!). در حاليكه كه كشور مجاور و اردو زبان پاكستان وقتي مي خواهد قدومت تاريخي و فرهنگي اشرا به روي هند بكشد نام ميزاييل  هاي هسته اي (‌اتومي )‌اشرا غوري و غزنوي  مي گذارد تا امتيازي باشد بالاي هند.

نمي خواهم مقاله ادبي را سياسي كنم . امرزه كشور ها پول و سرمايه هنگفتي را مصرف مي كند كه تا بتواند تعداد همزبانانش را بيشتر كند و و مردم را به فراگيري زبانش دعوت و تشويق كند ، چطوري هست كه عده هم زبان ما بدون اينكه كه كوچكترين خصومت و حساسيت و يا رقابت سياسي با آنها داريم نابودي ما را ميخواهد . يك مثل هزارگي هست كه مي گوييند : روغن زير آش نميخوابد و يا آفتاب را با دوناخن نمي توان پنهان كرد.

اصالتاً زبان دري كه در مورد منشا نام آن نام كبك دري و دره و در بار را ذكر كرده اند يكي از زبان هاي غني  و پربار دنيا هست. بعضي زبان شناسان  معتقدند كه به علتي شيريني زبان دري و و گويش زيباي آن آنرا به كبك دري تشابهت داده اند  و عده ديگري هم گفته اند كه اين زبانرا چون در در بار پادشاهان سده 1300 تا 1800ميلادي كه عموما در شبه قاره هند مي زيسته و فرمانروايي مي كرده اند ،‌زبان دري يعني زبان درباري  ناميده اند.

اما واقعيت چيزي ديگري هست. شايد اگر به هزارستان ومناطق مركزي افغانستان مسافرت كرده باشيد به چندين مورد مشخص و يا  گنگ بر مي خوريد و متوجه مي شويد مثلاً  از لحاظ جغرافيايي هزارستان منطقه اي دركل  دره اي و كوهستاني هست و اين علت دليل خيلي منطقي و قابل قبول مي تواند باشد كه زبان دري يعني زبان دره ي ها و زبان كسانيكه در دره زندگي مي نمايند. و يا مثلاً  از لحاظ گويش نيز لهجه هاي غزنيچي ( غزنوي ) ها يا بهسوديها و دايزنگي و دايكندي و با ميان با همديگر متفاوت است . البته اين تفاوت عادي هست . در مورد همه زبانها مي توان يك چنين چيزي را مشاهده كرد . اما در زبانهاي ديگر تفاوت تنها در لهجه هست در حاليكه در گويش هزارگي كه نه تنها نظام آوايي آن در مناطق مختلف متفاوت هست بلكه در سيستم واژگان و كاربرد كلمات نيز تفاوت احساس مي شود . براي نمونه در مورد اقارب  در جاي از هزاره جات مثلا به پدر "آتي" مي گويندو  به مادر "آبي" در حاليكه در جاي ديگر به مادر "آتي" مي گويند و به پدر "بابي" مي گويند . و يا در جاي ديگر به زن ماما "نخچي" مي گويند در حاليكه در منطقه ديگر به آن تنها" ماما" مي گويندو همينطوردر مورد خواهر و زن عمو كه در بعضي جاها به هرود "آغي" مي گويند در حاليكه در منطقه ي ديگر به خواهر"آغي" و به زن عمو "بيكي" مي گويند و هكذا در مورد عمو كه بعضي جاها" كاكا "وبعضي جاها "ابغي" مي گويند . و براي ماما هم بعضي جاها" تغايي" مي گويند. ويا در بعضي جاها به پدر كلان "باكٌل" مي گويند در حاليكه بعضي ديگر" بابي" مي گويند  اين تفاوتها بيشتر در كلماتي هستند كه ريشه تركي مغولي دارند . اما اگر محقق زبان دري (فارسي)  مي خواهد كلمات ناب دري و كلماتي كه چندين سده و چندين قرن قبل استفاده داشته است  را بشنود بايد به هزاره جات رود جايي كه كلمات ناب دري فارسي كه در  ديگر مناطق فارسي زبان اصلاً‌گفته نمي شود و يا كاربرد آن با تمسخر و قهقره همراه است. كلماتي كه فقط آنها را در گنجينه ي  ميراث عارفان و شاعران بزرگ دري بايد جست. براي نمونه مصدر هاي ستادن و هشتن كه معادل آن گرفتن و گذاشتن هست را بايد در هزارستان رفت وشنيد . در هزارستان مردم به كثرت اين كلمات وصدها كلمات ديگر را استفاده مي كنند كه در ديگر مناطق فارسي زبان براي مردم آن نامانوس هست . مثلاً اگر بگويند كه فلاني فلانچيز را از من گرفت مي گويند كه فلاني فلان چيز را از من ستاد.  ( ستاد از مصدر ستادن) و يا وقتي به كسي امر مي كنند كه فلان چيز را بگذار مي گويند كه فلان چيز را بهل ( بهل از مصدر هشتن كه در متني از ناصر خسرو بلخي مي خوانيم كه .........لب فروهشته و در كنجي نشته ...............) و همينطور در كلمات ديگر كه نمي شود تمام آنها را در اين متن ذكر و كرد و فقط به عنوان" مشت نمونه ي خروار" ذكر شده است . البته بعضي ها فكر مي كنن كه لهجه هزارگي يك زبان مجزا هست و نمي شود زبان فارسي شمرد.  فكر كنم  چنين نظر و تفكر بيشتر جنبه ي ناآگاهي از زبان و يا لجبازي با فارسي زبانهاي ديگر دانست . جالب اينكه در درون خود مردم هزاره و بخصوص هزاره هاي پاكستاني و كويته گي اين نظريه هر روز شدت بيشتر مي بخشد . عده از جوانان آگاه و روشن كه اكثريت از نعمت سواد بالايي برخوردار هستند ، حامي يك چنين طرح و نظريه ي هستند . شايد جبهه گيري اينها در ناكافي بودن آگاهي هاي اين انجمن نسبت به زبان و زبان شناسي و بخصوص زبان فارسي و هزارگي هست . با توجه به اينكه ار اصطالح عام زبان وسيله هست و  هر وسيله ي كه خواه گويشي و خواه اشاره ي و غير ه باشد هم زبان محسوب مي شود  وروي اين لحاظ اشاره ي گنگ ها را هم توان زبان ناميد.

ولي زبان به مفهوم خاص نظام است . نظامي كه متشكل از نظام واژگان ، نظام دستوري ( گرامري) و نظام آوايي مي باشد. مهمترين ركن در اين نظام ،  نظام دستوري هست كه ثابت بوده و به منزله اسكليت زبان شناخته مي شود   روي اين لحاظ زبانها ها را بيشتر بر اساس دستور زبان و طرز قرار گرفتن كلمات در دستور زبان   تفسيم بندي مي نمايند.

زبان هزارگي از لحاظ دستور زبان كاملاً دستور زباني شبيه دستور زبان فارسي دارد ،‌بلكه عين دستور زبان فارسي هست . نوع قرار گرفتن كلمات ( فعل ، فاعل ،‌مفعول ،‌صفت  ، صفت و موصف و يا مضاف ومضاف اليه و يا نهاد و گزاره) همه از دستور زبان فارسي پيروي مي نمايد.

 تفاوت هاي آوايي هم در تمام زبانها قابل مشاهده است و اين يك امر مسلم است مثلاً گويش وآوايي كه ازبيكها مي كشند كمي متفاوت با تركنمنها و همينطور با زبان آذري و قزاقي وقرغيزي . تركي دارد  كه همه در گويش متفاوت با همديگرند ولي همه يك خانواده و آنهم زبان تركي قرار مي گيرند و كماكان همه اين اقوام به زبان يكديگر آشنايي دارند و زبان يكديگر را مي فهمند . نويسنده خود شاهد بوده است كه چطور يك آذربايجاني  كه خانم ازبيك داشته با ديگر ترك زبانهاي ديگر دنيا كه اهل تركيه و ايران بوده است فصيح وروان صحبت ميكرده.

 در مورد زبان هزارگي با ديگر گويش هاي زبان دري و فارسي كه شامل زبان تاجيكها چي در داخل افغانستان و يا جمهوري تاجكستان و  همينطور فارسي زبانهاي كشور ايران را شامل مي شود را نيز عين قضيه صدق مي كند . اكثريت كلمات كه به كار مي برند كاملاً شبيه هست ولي در تلفظ ممكن تفاوت احساس شود . مثلاً يك هزاره مي گويد ( موروم) ولي يك ايراني مي گويد (ميرم) ولي يك تاجيك مي گويد كه (ميروم ) كه همگي از ريشه رفتن گرفته شده است. پس در اصل كه همان ريشه هست مشكل نيست وتنها در كاربرد واژه ها هست  وهگذا در مور دديگر افعال.

حروف صدا دار ومصوت ( آواها) یا واول ، هم در زبان تمام دري زبانها و فارسي زبانها  يكي هست و بالفرظ هم اگر  تلفظ يك كلمه فرق داشته و يا به يك مصوت ديگر ضرورت باشد مشكل از نظام صوتي و آوايي نيست  بلكه مشكل از نظام واژگان هست.

نظام واژگان هم كه در برگيرنده ي تمام  كلمات كاربردي و غير كاربردي در يك زبا ن هست نمي تواند يك چيز صد فيصد ثابت و غير قابل تغيير باشد . چون با رشد  و ضعف زبان ،  در نظام واژگان هم تغيير ايجاد مي شود.  و چندين فكتور اساسي در آن نقش دارد. مثلا زبان كشورهاي مجاور كه متقابلاً روي همديگر به نسبت هاي متفاوت تاثير دازد. حمله و يورش  يك قوم و قبيله بعضاً باعت از بين رفتن يك زبان ويا لااقل افزودن بعضي از كلمات جديد در يك زبان مي شود مثلا نماز ، روزه ،‌خمس و در كل تمام كلمات كه در حيطه ي مسلمانان كاربرد دارد زماني در زبان دري ويا زبان مسلمان هاي ديگر نبوده و لي با رشد اسلام اين كلمات وار زبان شده و يا بعضاً جايگزين بعضي از كلمات ديگر شده است. ويا    با رشد تكنالوژي كلماتي جديدي وارد زبانها شده  و بعضي ديگر هم حذف شده اند كه بعضي براي هميشه در آن زبان جايگزين شده و بعضي هم به كلمات معادل و يا ساختگي تبادله شده است. مثلا چندين دهه پيش كلمه كامپيوتر ، انترنت ، فكس و غيره كلمات ديگر كسي آشنايي نداشت و در هيچ زباني اين كلما ت نبود ولي فعلا در همه زبانها اين كلمات ويا كلمات شبيه سازي اين جايگزين شده است. در مورد زبان دري افغانستان و زبان تاجيكي و فارسي ايراني هم مي توان عين قضيه را مشاهده كرد. فارسي كه در ايران گفته مي شود تا اندازه  متاثر از زبان و فرهنگ عربها هست و به كثرت كلمات عربي در اين زبان  ديده ميشود چون فكتور اسلام و همسايگي اين كشور با عربها نمي تواند بي تاثير باشد.  همينطور كه زبان فارسي تاجيكي متاثر وسخت متاثر از زبان روسي هست. سالها حكمراني روسها بر تاجيكها بر زبان تاجيكي هم تاثير قابل ملاحظه ي را وارد ساخته است.

 در مورد فارسي دري هم نمي توان ادعا كرد كه اين زبان دستخوش تحول نشده است. گرچند قرنها اين دري زبانها بوده اند كه ميراث دار بزرگترين فرهنگ و غنايي تاريخي اند كه قرنها زبان دري را در حيطه ها ي بزرگ همچون شبه قاره هند زبان رسمي ساخته اند. اما حكمروايي جابرانه حاكمان مستبد پشتون در 200 سال واندي هرروز دامنه ي زبان دري را تنگتر و محدود تر مي نمايد. حاكمان 200 سال اخير افغانستان كه پشتو زبان بوده اند هميشه در صدد اين بوده اند كه زبان خود را اولويت دهند هرچند كه اكثريت  مطلق اينها به زبان فارسي درس خوانده اند و به اين زبان آشنايي بيشتري داشته اند بازهم تلاش نموده اند كه به زبان پشتو اولويت بيشتري دهند و سرمايه ملي افغانستان را صرف هزينه و  ترويج فرهنگ وزبان پشتو نمايند. و همينطور به خيلي از نويسندگان پشتو پول داده شده است كه مثلا در باره زبان و فرهنگ پشتو جعل كنند . داستان امير كرور سروي و پتي خزانه را مي توان نمونه هاي از اين جعل نامبرد كه به هيچ صورت واقعيت ندارد.  به علاوه ي  عوامل كه در بالا ذكرشد  ،  لهجه ي هزارگي را  نمي توان  بدون تاثير  از زبا ن ترك و مغولي كمرنگ جلوه داد . مشتركات نژادي و بعضاً فرهنگي هزاره ها با مغول ها و تركها باعث شده است تا به مقدار بسيار زياد كلمات تركي ومغولي وارد زبان فارسي دري و يا هزارگي بشود كه بعضاً كاربردهاي خيلي مهمي هم داشته اند. و حتي باعث تغيير فاحش با ديگر گويشهاي زبان دري و فارسي شده است وشايد اين بزركترين دليل براي آنهاي باشد كه  فكر مي كنند هزارگي يكي از لهجه هاي شيرين زبان دري نيست و بلكه هزارگي خود يك زبان مستقل هست.

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/12 و ساعت |

                 

                        دوبيتي‌هاي عاميانة هزارگي

 

                     اشاره: «دوبيتي‌هاي عاميانة هزارگي» نام كتابي است از محمد

                        جواد خاوري كه توسط انتشارات عرفان در تهران به

                        چاپ رسيد. قطع اين كتاب وزيري است  و  574 صفحه دارد. براي

                        آشنايي بيشتر، مقدمه اين كتاب را (البته با تلخيص)

                        مي‌خوانيم:..........................................

                       


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/11 و ساعت |

 عبد الرحمن خان دست پرورده روس د رخدمت انگليس

نويسنده :  سید احمد شاه دولتی فاریابی

 

وقتي د رماه جون سال۱۸۶۳ ميلادي امير د وست محمد خان پسر پاينده محمد خان د رهرات

فوت كرد شيرعلي خان يكي از۲۷پسرش كه وليعهد خوانده شده بود د ر۱۲جون ۱۸۶۳زمام امور

كشور را بد ست گرفت كه افضل خان پسر د يگرامير دوست محمدخان د ربلخ مركز توركستان

بحيث رئيس تنظيمه كار مينمود كه شبرغان وميمنه نيز زير فرمانش بود ، عبدالرحمن خان

پسرافضل خان والی تخار وبدخشان و براد رافضل خان يعنی محد اعظم خان والی پكتيا بود

كه برای تشيع. جنازه ومراسم خاك سپاری امير دوست محمد خان د رپهلوی ساير برادران

واقران به هرات جمع شده بود ند شير علی خان بعد ازختم مراسم تعزپه داری به كابل

عزيمت نمود محمد اعظم خان كه نمی خواست شيرعلی خان زمام مملكت را بدست بگيرد ازهرات

براي افضل خان نامه نوشت وتقاضا نمود كه از شيرعلي خان اطاعت نكند اماافضل خان به

امير شيرعلي خان بيعت نامه ارسال نموده امارت را به وي تبريك گفت و به وظيفه اش

ادامه داد۰ امامدتی بعد  ازدادن عوايد سرشار ماليات توركستان به حكومت اميرشيرعلی

خان خود داری نمود ،   محمد سرور پسرمحمد اعظم خان وجلال الد ين پسر وزيرمحمد

اكبرخان توطئه قتل اميرشيرعلی خان را براه انداختند اين توطئه افشاگرد يد هر د وی

آنها به بلخ وزرمت تبعيد شد ند بنا به د ستور اميرشيرعلی خان برای اجرای عمليات ...........................................


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/11 و ساعت |

 

            مردم سرزمينم

            من به شما عاشق بودم

            و اين عشق

            برای من پر از درد

            وبرای شما بی ثمر بود

            اشکهای من هرگز به قلبهای پاک شما نرسيد

            اما تاريکی درونم را زدود

            حال بگوييد چه می خواهيد ای مردمم ؟

            می خواهيد به شما روح ظاهرتان را

            در چهره آب ساکن نشان دهم...

            تا ببينيد

            ترس چگونه گيسوان شما را سوزانده

            وبه خاکستر بدل کرده است؟...

            بگوييد از زندگی چه می خواهيد مردم ؟

            چه می جویید ؟

            نترسید...

            ترس نشانه مرگ نیست

            ترس دشمنی با خداست...

 

            ــ جبران خلیل جبران ــ

 

            ****************

            

            کسی که شکوه می کند

            به زندگی تردید دارد

            من ایمان دارم

            و رها هستم

            و به ارزش هر طعم تلخی که از زندگی می نوشم

            ایمان دارم

            من به زیبایی اندوه

            که در قلبم نفوذ می کند

            آگاهم و ایمان دارم

            به لطف انگشتهای سرد فلزی

            که جسمم را ویران میکند

            و قلبم را آزاد...

 

 

            ـــ جبران خليل جبران ـــ

                                         

                                                          

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/6 و ساعت |
 

نمي دانم

نميدانم چرا آه يتيمان نيمه شب از کلبه ي بر پاست

و زجي بيوه زن هم همنواي آن

توپنداري

خدا بي پاسخش خواند؟

 

*******

 

نميد انم

نمي دانم چرا شب چادري برتن

سياهتي قامتش را خم

که آيا شب عذادارست؟

 

******

 

نمي دانم

نمي دانم چرا چشمان من از خواب بيزارند

و همچون

وهمچون چشم آن شب مرده  ها تا صبح بيدارست.

 

*******

 

نمي دانم

نمي دانم

نمي دانم

 

عبدالرزاق نجيبي 2006 ميلادي

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/23 و ساعت |

 

 

    

Afghanistan: after four years and $4 billion

 

By Marcus Stern and Ahmad Shuja
Copley News Service

January 1, 2006

MAZAR-E-SHARIF, Afghanistan - This Central Asian city, with its water wells, donkey carts and horse carriages, provides a vivid illustration of why, after four years and $4 billion, reconstruction efforts in Afghanistan have fallen far short of established goals 

     بقيه مطلب را اينجا بخوانيد

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/22 و ساعت |

سکولاريزم سياسي و سکولاريزم فلسفي

گفتاري از: عبدالکريم سروش

 

پيش‌گفتار

شايد لازم نباشد درباره پيشينه تحول معناي واژه سکولاريسم سخني گفته

شود و شايد بهترين ترجمه از واژه سکولاريسم همان "دنياويت" يا "گيتي

گرايي" باشد. چنان‌چه مي دانيد؛ عرب ها پيش از ما اين کلمه را به

"عِلمانيت" يا "عَلمانيت" برگردانده اند و خصوصاً اگر معناي علمانيت را

در نظر بگيريم که به معناي عالمي بودن است؛ يعني مربوط به اين جهان؛ در

زبان فارسي، ما هنوز معادل جا افتاده اي براي اين واژه نيافته ايم و به

تفاوت، از معادل هايي نظير "لاديني"، "دنيويت"، "گيتيانگي" يا "گيتي

گرايي" استفاده شده است. به هر حال اين مفهوم به معناي مکتبي است که

توجه به اين جهان دارد؛ اين جهان مادي که ما در آن به‌سر مي بريم و

فارغ است از جهان و زندگي که بعد از اين خواهد آمد و فارغ است از جهاني

که برتر از اين جهان است.

 

بقيه مطلب را اينجا بخوانيد

 


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/22 و ساعت |

 

خشم

 

هزارن سال شکوه  يک تمدن

هزاران سال عبادت يک دين

هزاران سال قرار داد صلح وبشر دوستي

هزاران سال روح زنده بودا

فقط

فقط يک انفجار زمستاني بود

که با سرماي خشک و گنگش

نابود و ويران ساخت

تاباشد که پيروان کور دين ابراهيم بت شکن

اينک قهرمان شکستاندن يک تمدن باشد.

 

عبدالرزاق نجيبی – 2001م

کويته - پاکستان

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/22 و ساعت |

 

عـــهـــد

اي چرا رفتي توناگه

همچو مرغ  آسمانها

برفراز قله هاي کوه بابا

 

******

 

ليک من هرروز

دربدر دنبالت هستم

تابيايم من سراغت

شايد اين امر و دليلي بود

برفرارت از زمين خشم بي حاصل در اين بوم جنون

آدمايش فرط در افراط از بيهودگي

 

**************

 

يا تو شايد مثل يک بادي بهاري

با هزاران رقص ونفمه

باهزاران ساز وتنبور آمدي

وباز برگشتي

ليک من اينبار با قول وفاي قبلي با تو عهد ميبندم

                                            با تو يکجا تا کران بی کران خواهم پريد. 

 

 

عبدالرزاق نجيبی 2006 ميلادی

 

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/22 و ساعت |

ياد آن شب.........امشب اما !

 

ياد آن شب زير باران

كوچه اي تاريك و نمناك

دستهايم سرد و خاموش

چشمهايت مست و بي باك

گرم از هرم نگاهت

مي شدم آرام آرام

واي بر من !! مرغ قلبم

باز هم افتاد در دام

 *********

ياد آن شب مست بوديم

فارغ از اندوه دنيا

قصه مي گفتي برايم

قصه يك عشق زيبا

  زير نور ماه آن شب

درسكوتي پر هياهو

بي تمناي دل من!

هديه دادي قلب خود را

**********

امشب اما اشك آرام

گونه ام را مي نوازد

ياد آن ايام شيرين

سينه ام را ميگدازد

برگ ريزان است اينجا

در هواي سرد قلبم

مانده دل در اين شب سرد

كز غم هجرت چه سازد

 *********

  هستي اما چون پرستو

پر ز شوق پر كشيدن

عشق من چون كوه و قلبت

پر ز سوداي پريدن

من سراپاي وجودم

اشتياقي گنگ و مبهم

در نگاه تو  وليكن

عزم رفتن هست روشن

 ***********

بسته اي بار سفر را

خوب مي دانم عزيزم!

مي گريزي از نگاهم

من هم از تو ميگريزم!

شام تاريكيست امشب

 سينه ام آبستن بغض

رو! سبكبار و دل آرام

رو كه تنها اشك ريزم

 

 

شاعر: رويا (ناشناس)

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/22 و ساعت |

این هم ترجمه ی اشعار مولانا به زبان انگلیسی تحت عنوان " عشق آب حیات زندگی است"

Love is the Water of the Life

If anyone asks you
how the perfect satisfaction
of all our sexual wanting
will look, lift your face
and say,

Like this.

When someone mentions the gracefulness
of the nightsky, climb up on the roof
and dance and say,

Like this.

If anyone wants to know what "spirit" is,
or what "God’s fragrance" means,
lean your head toward him or her.
Keep your face there close.

Like this.

When someone quotes the old poetic image
about clouds gradually uncovering the moon,
slowly loosen knot by knot the strings
of your robe.

Like this.

If anyone wonders how Jesus raised the dead,
don’t try to explain the miracle.
Kiss me on the lips.

Like this. Like this.

When someone asks what it means
to "die for love," point
here.

If someone asks how tall I am, frown
and measure with your fingers the space
between the creases on your forehead.

This tall.

The soul sometimes leaves the body, the returns.
When someone doesn’t believe that,
walk back into my house.

Like this.

When lovers moan,
they’re telling our story.

Like this.

I am a sky where spirits live.
Stare into this deepening blue,
while the breeze says a secret.

Like this.

When someone asks what there is to do,
light the candle in his hand.

Like this.

How did Joseph’s scent come to Jacob?

Huuuuu.

How did Jacob’s sight return?

Huuuu.

A little wind cleans the eyes.

Like this.

When Shams comes back from Tabriz,
he’ll put just his head around the edge
of the door to surprise us

Like this.


+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/21 و ساعت |

 

مجرمين جنگي و تاجران خون

 

                                                      نويسنده: صبور رحيل دولتشاهي

 

افغانستان سرزميني است که دران از بدو تاسيس اش با همين نام تا

کنون، هزاران جنايت عليه بشريت و عليه ساکنان آن صورت گرفته اما

با درد و دريغ فراوان که هيچگاهي اين جنايات و عاملين آن در يک

دادگاه مورد اعتماد مردم، به محاکمه کشانده نشده اند................................

ادامه مقاله را اينجا بخوانيد


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/1/21 و ساعت |
s