پيرامون زبان دري و گويش هزارگي
من آنم كه در پاي خوكان نريزم
من اين قيــمت دُر لفـظ دري را
"ناصر خسرو قبادياني"
هزاران قول خوب و نغز و باريك
از او يابند چـــون تار هـــــزاره
"ناصر خسرو دهلوي"
البته بحث در مورد يك زبان و يا يك لهجه بايد از ديدگاه هاي مختلف فرهنگي ، سياسي ، تاريخي و اجتماعي مورد بررسي و مطالعه قرار داده شود و مسلماً همانطور كه فرهنگ و تاريخ يك ملت دستخوش تحولات مي شود زبان آن نيز دستخوش آن مي گردد . كتمان هويت ، تاريخ و فرهنگ يك ملت را هم مي توان به منزله ي نابودي زبان يك ملت تلقي كرد ، اما با يك تفاوت و آن اينكه زبان مشخصه و شناخت افراد و يا يك گروه واتنيك و يا چند گروه كوچك و بزرگ قومي مشخص است كه تمام متكلمان آن در قبال آن به طور خود به خود واتوماتيك مسئول هسند نه اينكه خود متوجه شوند . بر خلاف تاريخ و فرهنگ كه افراد نادر و مشخصي در جامعه در باره آن اطلاعات كامل و يا مشخصي دارند. ممكن از جعل و نابودي تاريخ يك ملت كه با چند قوم و اتنيك ديگر هم ، همزبان است فقط ملت محكوم صدمه ببيند و لي بقيه همزبانش كمتر صدمه ببيند و يا اينكه صدمه نسبتاً كمتر به زبان آنها وارد شود.
گرچند در اصطلاح عام زبانرا به عنوان وسيله ي افهام و تفهيم و تعريف كرده اند كه فرد به عنوان وسيله از آن استفاده نموده و براي فهاندن و و فهميدن مطلبي و فعلي آنرا به كار مي برندو مسلماً اين وسيله ، سير تاريخي و يا به صورت مفهومي بگويم سير تكمال تاريخي بشر را سريعتر و يا رشد داده است. انسانهاي بي زبان چيزي را از خود به ارث نگذاشته اند كه بتوان در مورد آنها و منشا و آغاز آنها تيوري دقيق و كاملي را ارايه داد.
تعريف عاميانه كه از زبان شده است يك تعريف جامع و كلي هست و تقريبا تمام دورنماي ظاهري زبان را در بر گرفته است اما با اين تفاوت و آن اينكه اگر زبانرا وسيله فكر كنيم متوجه مي شويم كه استفاده مستمر و دوامدار از يك وسيله باعث فرسودگي و كهنه گي آن و بالاخره نابودي وسيله مي شود كه بايد در جاي آن وسيله ، وسيله ي جديدي را جايگزين ساخت. اما زبان آنطوري نيست . زبان هرچند كه يك وسيله هست اما استفاده آن موجب غنا و ثروت زبان مي شود و زبان پربار و پربارتر مي شود مشروط به اينكه زبان دستخوش تحولات و تهاجمات سياسي و فرهنگي و اجتماعي نشود. زبان هرروز دامنه اش گسترده تر و فراختر مي شود و هر روز به نظام واژگان آن غناي بيشتري بخشيده مي شود. اما ممكن است كه يكبارگي يك زبان مشخص كه و سيله افهام و تفهيم بين مليت هاي مشخص هست به كلي ويا تقريباً نابود شود و يا در حيطه محدوده خاص جغرافيايي استفاده شود. مثلا زماني زبان دري زبان رسمي مردم شبه قاره هند بود ولي فعلاً در اين محدوده جغرافيايي به ندرت افرادي را مي توان يافت كه زبان دري بلد باشد و يا اندك آشنايي در باره گذشته و دورنماي تاريخي اين زبان داشته باشد. و يا زبان سرخپوستان قاره آمريكا كه هر روز تعداد متكلمان آن كمتر مي شود و يا زبان اقليت هاي جاوايي و آفريقاي و بقيه نقاط دنيا.
همانطور كه ذكر شد نابودي و رشد يك زبان مشخص ، دلايل خاص خود را دارد ممكن در يك كشور اكثريت ها تلاش كنند كه زبان خود را به عنوان زبان رسمي كشور بر ديگر اقليت ها بقبولانند ، مثلاًدر ايران و يا عراق يا تركيه مدرسه و مكتبي وجود ندارد كه به زبان كردي تدريس نمايد و يا صلاً اين زبان يك حروف والفبايي مشخصي ندارد و يا زبان هاي آذريهاي ايران كه تا بحال فقط آنرا در عذاريها ميشود تنها شنيد واينكه كدام نبشته و تاليفي در باره اين زبان و يا به اين زبان شده باشد نادر هست ( در داخل ايران) . فقط گاهي وقتها از اين زبان در تلويزيون ورسانه براي به وجد آوردن مردم و يا انگيزه دادن سياسي خلق متكلم آن به كار برده مي شود.
برخلاف زبانهاي محكوم بعضي از زبانها هر وز بنيه و قدرت بيشتري ميگيرند كه ربط مستقيم به قدرت سياسي و اقتصادي وفرهنگي ملت متكلم آن دارد. زبان انگليسي نمونه بارز آن هست كه اكثريت غير انگليسي زبان محصل زبان انگليسي در صدد آن هستند تا در آينده از اين زبان به عنوان يك امتياز و در يافت حقوق بالاتر در بازار كار استفاده نمايد ويا در صدد رسيدن به دنياي فناوري وا طلاعات مي باشد. گزينه هاي مختلف يگري نيز در نابودي ورشد يك زبان هست كه به عنوان يك قوه وعامل موثر عمل نموده كه بحث آن در اين مقاله نمي گنجد.
اما زبان دري
شايد بارها متوجه شده اید كه از يافتن يك هم زبان و يا كسي كه به زبان شما آشنايي دارد در يك جاي غريبه ويا محلي كه زبان آن ها با زبان شما متفاوت هست به شما چقدر نشاط و وجد مي بخشد و چقدر از يافتن يك هم زبان وهم صحبت خوش مي شويد. احساس تنهاي تان تا اندازه ي رفع مي شود. اما من فكر كنم كه اين غريزه بين دري زبانانها يا به گفته اروپائيان پرشينس تا اندازه ي صدق نكند. محدوده هاي جغرافياي ، سياسي و همينطور نژادي و جبر تاريخي فكتورهاي خاصي هستند كه نمي گذارند اين احساس به ما دست دهد. اين فكتور ها به عده ي از اين هم زبانها خيالهاي بلند پروازانه داده اند كه اين زبان را فقط در محوطه ي نژاد آريايي و يا مختصر ايراني نژاد ها فكر مي كنند. در حاليكه كساني كه براي رشد اين زبان تلاش نموده اند وبراي رشد آن قرباني داده اند اكثريت مغل ها و تركها بوده بوده اند. روز گاري زبان فارسي زبان رسمي مغول هاي حاكم بر آسياي ميانه بود . خدمات كه خانواده تيموري براي ترويج زبان و فرهنگ دري زبانها و يا به گفته ايرانيها فارسي زبانها خرچ داند را نمي توان انكار كرد. و يا خانواده مغولهاي هند ( سلف و اولاده بابر) كه روزگاري اين زبان را زبان تكلم ميليونها انسان ساخته بود و يا غزنويان ترك تبار و يا غوريان عرجستان كه بيشتر آثار بجامانده در هند و پاكستان متعلق به اين قوم وملت هست و امروز افراد مغرض در ايران و افغانستان به اصالت اين قوم توهين نموده و مي گويند كه اين قوم (هزاره ها) از مغولستان هستند وبايد به آنجا تبعيد شود ( چه حرف بيجايي!). در حاليكه كه كشور مجاور و اردو زبان پاكستان وقتي مي خواهد قدومت تاريخي و فرهنگي اشرا به روي هند بكشد نام ميزاييل هاي هسته اي (اتومي )اشرا غوري و غزنوي مي گذارد تا امتيازي باشد بالاي هند.
نمي خواهم مقاله ادبي را سياسي كنم . امرزه كشور ها پول و سرمايه هنگفتي را مصرف مي كند كه تا بتواند تعداد همزبانانش را بيشتر كند و و مردم را به فراگيري زبانش دعوت و تشويق كند ، چطوري هست كه عده هم زبان ما بدون اينكه كه كوچكترين خصومت و حساسيت و يا رقابت سياسي با آنها داريم نابودي ما را ميخواهد . يك مثل هزارگي هست كه مي گوييند : روغن زير آش نميخوابد و يا آفتاب را با دوناخن نمي توان پنهان كرد.
اصالتاً زبان دري كه در مورد منشا نام آن نام كبك دري و دره و در بار را ذكر كرده اند يكي از زبان هاي غني و پربار دنيا هست. بعضي زبان شناسان معتقدند كه به علتي شيريني زبان دري و و گويش زيباي آن آنرا به كبك دري تشابهت داده اند و عده ديگري هم گفته اند كه اين زبانرا چون در در بار پادشاهان سده 1300 تا 1800ميلادي كه عموما در شبه قاره هند مي زيسته و فرمانروايي مي كرده اند ،زبان دري يعني زبان درباري ناميده اند.
اما واقعيت چيزي ديگري هست. شايد اگر به هزارستان ومناطق مركزي افغانستان مسافرت كرده باشيد به چندين مورد مشخص و يا گنگ بر مي خوريد و متوجه مي شويد مثلاً از لحاظ جغرافيايي هزارستان منطقه اي دركل دره اي و كوهستاني هست و اين علت دليل خيلي منطقي و قابل قبول مي تواند باشد كه زبان دري يعني زبان دره ي ها و زبان كسانيكه در دره زندگي مي نمايند. و يا مثلاً از لحاظ گويش نيز لهجه هاي غزنيچي ( غزنوي ) ها يا بهسوديها و دايزنگي و دايكندي و با ميان با همديگر متفاوت است . البته اين تفاوت عادي هست . در مورد همه زبانها مي توان يك چنين چيزي را مشاهده كرد . اما در زبانهاي ديگر تفاوت تنها در لهجه هست در حاليكه در گويش هزارگي كه نه تنها نظام آوايي آن در مناطق مختلف متفاوت هست بلكه در سيستم واژگان و كاربرد كلمات نيز تفاوت احساس مي شود . براي نمونه در مورد اقارب در جاي از هزاره جات مثلا به پدر "آتي" مي گويندو به مادر "آبي" در حاليكه در جاي ديگر به مادر "آتي" مي گويند و به پدر "بابي" مي گويند . و يا در جاي ديگر به زن ماما "نخچي" مي گويند در حاليكه در منطقه ديگر به آن تنها" ماما" مي گويندو همينطوردر مورد خواهر و زن عمو كه در بعضي جاها به هرود "آغي" مي گويند در حاليكه در منطقه ي ديگر به خواهر"آغي" و به زن عمو "بيكي" مي گويند و هكذا در مورد عمو كه بعضي جاها" كاكا "وبعضي جاها "ابغي" مي گويند . و براي ماما هم بعضي جاها" تغايي" مي گويند. ويا در بعضي جاها به پدر كلان "باكٌل" مي گويند در حاليكه بعضي ديگر" بابي" مي گويند اين تفاوتها بيشتر در كلماتي هستند كه ريشه تركي مغولي دارند . اما اگر محقق زبان دري (فارسي) مي خواهد كلمات ناب دري و كلماتي كه چندين سده و چندين قرن قبل استفاده داشته است را بشنود بايد به هزاره جات رود جايي كه كلمات ناب دري فارسي كه در ديگر مناطق فارسي زبان اصلاًگفته نمي شود و يا كاربرد آن با تمسخر و قهقره همراه است. كلماتي كه فقط آنها را در گنجينه ي ميراث عارفان و شاعران بزرگ دري بايد جست. براي نمونه مصدر هاي ستادن و هشتن كه معادل آن گرفتن و گذاشتن هست را بايد در هزارستان رفت وشنيد . در هزارستان مردم به كثرت اين كلمات وصدها كلمات ديگر را استفاده مي كنند كه در ديگر مناطق فارسي زبان براي مردم آن نامانوس هست . مثلاً اگر بگويند كه فلاني فلانچيز را از من گرفت مي گويند كه فلاني فلان چيز را از من ستاد. ( ستاد از مصدر ستادن) و يا وقتي به كسي امر مي كنند كه فلان چيز را بگذار مي گويند كه فلان چيز را بهل ( بهل از مصدر هشتن كه در متني از ناصر خسرو بلخي مي خوانيم كه .........لب فروهشته و در كنجي نشته ...............) و همينطور در كلمات ديگر كه نمي شود تمام آنها را در اين متن ذكر و كرد و فقط به عنوان" مشت نمونه ي خروار" ذكر شده است . البته بعضي ها فكر مي كنن كه لهجه هزارگي يك زبان مجزا هست و نمي شود زبان فارسي شمرد. فكر كنم چنين نظر و تفكر بيشتر جنبه ي ناآگاهي از زبان و يا لجبازي با فارسي زبانهاي ديگر دانست . جالب اينكه در درون خود مردم هزاره و بخصوص هزاره هاي پاكستاني و كويته گي اين نظريه هر روز شدت بيشتر مي بخشد . عده از جوانان آگاه و روشن كه اكثريت از نعمت سواد بالايي برخوردار هستند ، حامي يك چنين طرح و نظريه ي هستند . شايد جبهه گيري اينها در ناكافي بودن آگاهي هاي اين انجمن نسبت به زبان و زبان شناسي و بخصوص زبان فارسي و هزارگي هست . با توجه به اينكه ار اصطالح عام زبان وسيله هست و هر وسيله ي كه خواه گويشي و خواه اشاره ي و غير ه باشد هم زبان محسوب مي شود وروي اين لحاظ اشاره ي گنگ ها را هم توان زبان ناميد.
ولي زبان به مفهوم خاص نظام است . نظامي كه متشكل از نظام واژگان ، نظام دستوري ( گرامري) و نظام آوايي مي باشد. مهمترين ركن در اين نظام ، نظام دستوري هست كه ثابت بوده و به منزله اسكليت زبان شناخته مي شود روي اين لحاظ زبانها ها را بيشتر بر اساس دستور زبان و طرز قرار گرفتن كلمات در دستور زبان تفسيم بندي مي نمايند.
زبان هزارگي از لحاظ دستور زبان كاملاً دستور زباني شبيه دستور زبان فارسي دارد ،بلكه عين دستور زبان فارسي هست . نوع قرار گرفتن كلمات ( فعل ، فاعل ،مفعول ،صفت ، صفت و موصف و يا مضاف ومضاف اليه و يا نهاد و گزاره) همه از دستور زبان فارسي پيروي مي نمايد.
تفاوت هاي آوايي هم در تمام زبانها قابل مشاهده است و اين يك امر مسلم است مثلاً گويش وآوايي كه ازبيكها مي كشند كمي متفاوت با تركنمنها و همينطور با زبان آذري و قزاقي وقرغيزي . تركي دارد كه همه در گويش متفاوت با همديگرند ولي همه يك خانواده و آنهم زبان تركي قرار مي گيرند و كماكان همه اين اقوام به زبان يكديگر آشنايي دارند و زبان يكديگر را مي فهمند . نويسنده خود شاهد بوده است كه چطور يك آذربايجاني كه خانم ازبيك داشته با ديگر ترك زبانهاي ديگر دنيا كه اهل تركيه و ايران بوده است فصيح وروان صحبت ميكرده.
در مورد زبان هزارگي با ديگر گويش هاي زبان دري و فارسي كه شامل زبان تاجيكها چي در داخل افغانستان و يا جمهوري تاجكستان و همينطور فارسي زبانهاي كشور ايران را شامل مي شود را نيز عين قضيه صدق مي كند . اكثريت كلمات كه به كار مي برند كاملاً شبيه هست ولي در تلفظ ممكن تفاوت احساس شود . مثلاً يك هزاره مي گويد ( موروم) ولي يك ايراني مي گويد (ميرم) ولي يك تاجيك مي گويد كه (ميروم ) كه همگي از ريشه رفتن گرفته شده است. پس در اصل كه همان ريشه هست مشكل نيست وتنها در كاربرد واژه ها هست وهگذا در مور دديگر افعال.
حروف صدا دار ومصوت ( آواها) یا واول ، هم در زبان تمام دري زبانها و فارسي زبانها يكي هست و بالفرظ هم اگر تلفظ يك كلمه فرق داشته و يا به يك مصوت ديگر ضرورت باشد مشكل از نظام صوتي و آوايي نيست بلكه مشكل از نظام واژگان هست.
نظام واژگان هم كه در برگيرنده ي تمام كلمات كاربردي و غير كاربردي در يك زبا ن هست نمي تواند يك چيز صد فيصد ثابت و غير قابل تغيير باشد . چون با رشد و ضعف زبان ، در نظام واژگان هم تغيير ايجاد مي شود. و چندين فكتور اساسي در آن نقش دارد. مثلا زبان كشورهاي مجاور كه متقابلاً روي همديگر به نسبت هاي متفاوت تاثير دازد. حمله و يورش يك قوم و قبيله بعضاً باعت از بين رفتن يك زبان ويا لااقل افزودن بعضي از كلمات جديد در يك زبان مي شود مثلا نماز ، روزه ،خمس و در كل تمام كلمات كه در حيطه ي مسلمانان كاربرد دارد زماني در زبان دري ويا زبان مسلمان هاي ديگر نبوده و لي با رشد اسلام اين كلمات وار زبان شده و يا بعضاً جايگزين بعضي از كلمات ديگر شده است. ويا با رشد تكنالوژي كلماتي جديدي وارد زبانها شده و بعضي ديگر هم حذف شده اند كه بعضي براي هميشه در آن زبان جايگزين شده و بعضي هم به كلمات معادل و يا ساختگي تبادله شده است. مثلا چندين دهه پيش كلمه كامپيوتر ، انترنت ، فكس و غيره كلمات ديگر كسي آشنايي نداشت و در هيچ زباني اين كلما ت نبود ولي فعلا در همه زبانها اين كلمات ويا كلمات شبيه سازي اين جايگزين شده است. در مورد زبان دري افغانستان و زبان تاجيكي و فارسي ايراني هم مي توان عين قضيه را مشاهده كرد. فارسي كه در ايران گفته مي شود تا اندازه متاثر از زبان و فرهنگ عربها هست و به كثرت كلمات عربي در اين زبان ديده ميشود چون فكتور اسلام و همسايگي اين كشور با عربها نمي تواند بي تاثير باشد. همينطور كه زبان فارسي تاجيكي متاثر وسخت متاثر از زبان روسي هست. سالها حكمراني روسها بر تاجيكها بر زبان تاجيكي هم تاثير قابل ملاحظه ي را وارد ساخته است.
در مورد فارسي دري هم نمي توان ادعا كرد كه اين زبان دستخوش تحول نشده است. گرچند قرنها اين دري زبانها بوده اند كه ميراث دار بزرگترين فرهنگ و غنايي تاريخي اند كه قرنها زبان دري را در حيطه ها ي بزرگ همچون شبه قاره هند زبان رسمي ساخته اند. اما حكمروايي جابرانه حاكمان مستبد پشتون در 200 سال واندي هرروز دامنه ي زبان دري را تنگتر و محدود تر مي نمايد. حاكمان 200 سال اخير افغانستان كه پشتو زبان بوده اند هميشه در صدد اين بوده اند كه زبان خود را اولويت دهند هرچند كه اكثريت مطلق اينها به زبان فارسي درس خوانده اند و به اين زبان آشنايي بيشتري داشته اند بازهم تلاش نموده اند كه به زبان پشتو اولويت بيشتري دهند و سرمايه ملي افغانستان را صرف هزينه و ترويج فرهنگ وزبان پشتو نمايند. و همينطور به خيلي از نويسندگان پشتو پول داده شده است كه مثلا در باره زبان و فرهنگ پشتو جعل كنند . داستان امير كرور سروي و پتي خزانه را مي توان نمونه هاي از اين جعل نامبرد كه به هيچ صورت واقعيت ندارد. به علاوه ي عوامل كه در بالا ذكرشد ، لهجه ي هزارگي را نمي توان بدون تاثير از زبا ن ترك و مغولي كمرنگ جلوه داد . مشتركات نژادي و بعضاً فرهنگي هزاره ها با مغول ها و تركها باعث شده است تا به مقدار بسيار زياد كلمات تركي ومغولي وارد زبان فارسي دري و يا هزارگي بشود كه بعضاً كاربردهاي خيلي مهمي هم داشته اند. و حتي باعث تغيير فاحش با ديگر گويشهاي زبان دري و فارسي شده است وشايد اين بزركترين دليل براي آنهاي باشد كه فكر مي كنند هزارگي يكي از لهجه هاي شيرين زبان دري نيست و بلكه هزارگي خود يك زبان مستقل هست.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در
2006/2/12 و ساعت
|