تبليغاتX
اُوگــَــــــل

علما و جاذبه هاي کرسي نشيني

 

                                                       نويسنده : محمد جمالزاده

 

چهارسال و اندي است كه افغانستان در شرايط بسيار حساس و تحول آفرين در عرصه هاي مختلف اعم از، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و قرار گرفته است. شرايط تاريخي كه مي تواند هم سرنوشت ساز باشد و هم خطر آفرين.

سرنوشت ساز از آن جهت است كه مردم افغانستان بعد از قرنهاي متمادي مي روند تا ذايقه ي شان را با جمله ي (دموكراسي)  شيرين كنند و صاحب حق و حقوق شوند؛ رئيس جمهور برگزينند، دولت داشته باشند، پارلمان داشته باشند، شوراهاي ولايتي و داشته باشند و در يك كلام هركس سرنوشت و آينده خود را به دست خود رقم بزند و صاحب رأي باشد.

اما خطرآفرين از آن جهت است كه امروز درهاي افغانستان ازهر طرف به سوي فرهنگهاي مختلف اعم از غربي، شرقي اروپايي و باز است. طراحان افغانستان نوين با عبارات فريبنده و رنگ و لعاب هاي ظاهر فريب در جهت ويرانگري تاريخ، فرهنگ، سنت، و در يك جمله در سدد بي هويتي مردم برآمده اند.

در ميان اين هياهو بعضي از علما، طلاب همراه با دموكراسي خواهان و تجدد طلبان آگاهانه يا ناآگاهانه همراه شده اند و يا سكوت اختيار كرده اند، که همين سكوت و يا عدم تحرك و انفعالي بودن بگونه برنامه ريزي شده است كه علما آن چنانكه مسئوليت آنان اقتضا مي كند حركت جدي از خود نشان نمي دهند و هركدام در فكر كارهاي خود و يا در فكر مناصب و يا كارهايي هستند كه با شأن طلبگي سازگاري ندارد.

نوشته حاضر نگاه كوتاهي دارد به وضعيت طلاب و علماي امروز در افغانستان:

1) دسته از عالمان ديني به نام آيت الله هستند؛ اين دسته از نظر علمي در رتبه بالا قرار دارند و به لحاظ معادل دانشگاهي در سطح دكتري مي باشند و يا پله ي پايين تر از اجتهاد، اين حضرات داراي مدرسه و يا مساجد و حسينيه بوده و يا مدرسه و حسينيه و مساجد به آنها واگذار شده است و آنها اشراف و افرادي را نيز به عنوان ملاامام نصب مي كنند اين دسته از علما بعلاوه تدريس به امورات مردم از لحاظ شرعي رسيدگي و هم چنين سهم امام (ع) را نيز جمع آوري و به امور طلاب مي رسانند. در كنار اين دسته از علما مدرسين عالي مقام نيز هستند كه در مدارس مشغول تدريس مي باشند و يا در كنار آيات حضور دارند. البته در اين جمع عده اي هستند كه خود خوانده آيت الله شده و فقط به نام ياد مي شوند كه هيچ گونه لياقت و شايستگي مقام شريف آيت الهي و درسي رانداشته بلکه وابستگي شديد به رهبران و سردسته احزاب دارند.

2) دسته ديگر از طلاب ملا امان مساجد مي باشند، اين دسته از طلاب محترم مبلغي بسيار ناچيزي از وزارت اوقاف ماهانه دريات مي دارند و مقداري كمي هم شهريه دارند. تعداد از آنها مشغول درس و تحصيل نيز هستند و در مجموع اين دسته از علما به شئون طلبگي شان پايبند بوده و به امورات مردم هم رسيدگي مي كنند و بعضاً هم به تدريس نيز مي پردازند به اين معني كه به طلاب مبتدي درس مي دهند ولي هرگز شهريه از آنها دريافت نمي كنند. در مجموع وضعيت اقتصادي بخور و نميري دارند. و شديداً از طرف امنيت هم کنترل مي شوند.

3) دسته ديگري از علما «ملاي مكتب» هستند. هرچند كه اين ها از لحاظ درسي در حد بالايي نيستند اما در تدريس به نونهالان و آموزش احكام و مسائل شرعي و رسيدگي به كفن و دفن و اجراي عقد و عقود و حل دعاوي مردم بسيار فعال هستند و اين دسته از طلاب در واقع غم شريك مردم بوده و در غم و شادي آنها شركت دارند و خود را وقف مردم كرده اند. اين ها از لحاظ اقتصادي شديداً به مردم وابسته اند و امرار معاش شان توسط مردم منطقه و دهي است كه در آن انجام وظيفه مي نمايند. هم چنين جمع آوري سهم امام (ع) را به عهده دارند و آن را به عالمان و يا مجتهدان كه از طرف آنها وكيل شده اند مي رسانند.

4) دسته ديگر از طلاب نونهالاني است كه تازه مي خواهند طلبه شوند و از مكتب خانه قدم به سوي پله ي بالاتر گام نهاده اند، اين دسته از طلاب معمولاً از قريه جات عازم شهر هاي بزرگ مي شوند و يا در مناطقي که مدارس علميه وجود دارد قدم مي گذارند اين افراد شهريه ندارند ولي از طرف مدرسه نان و خوراک شان مي رسد! اين قشر از آسبيب پذيرترين قشري است که اگر کمتر به آنها توجه شود دچار ياس و دلزدگي از درس هاي طلبگي شده و با توجه به تبليغات مسموم امروز بسوي مکاتب دولتي گام برمي دارند. که در اين صورت مدارس و حوزات ديني از وجود طلاب خالي شده و آسيب جدي به اين قشر وارد خواهد شد.

5) دسته ديگري از علما آنهايي هستند که در مقام بالاي مملکت مثل؛ وزارت، معاونت، رياست، يا سر دسته بعضي حلقات فرهنگي – سياسي و بعضاً تجاري هستند. يا اينکه شغل معلمي مکاتب دولتي را برگزيده، يا جذب موسسات خارجي و خصوصي شده يا خبرنگاري را بيشه کرده اند يا در تلويزيون هاي خصوصي مشغول اند، يا در مراکز فرهنگي مثل روزنامه نگاري يا نشريات و ... دست بکاراند. در واقع اين دسته از علما هستند که مردم بعنوان مطمئن ترين، و باسوادترين، امين ترين و راهنماترين افراد جامعه آنها را مي ديدند، به اين معني که کساني را که قبلاً در کسوت روحاني مشاهده مي کردند فعلاً در کسوت وزير، وکيل، رئيس و... مشاهده مي کنند. - البته اين به آن معني نيست که کار کردن با اين مراکز نکوهيده است اما اين که آقايان پوسته اصلي شان را انداخته و پوسته جديدي اختيار کرده اند نکوهيده است - مردم انتظار دارند که يک روحاني در هر مسندي که قرار مي گيرد بايد روحاني باشد، با همان راه و روش طلبگي. اما متاسفانه امروز همين قشر عالم و باسواد هستند که وجه روحانيت را لوث کرده اند، شان طلبگي، رسم و رسوم طبگي و همراه بودن با مردم را از ياد برده و چه بسا بعضي از آقايان ريش و پشم را هم الفاتحه کرده و بعضي هم طوق عجيب و غريب به گردن آويزان کرده اند.

وقتي مردم چنين اوضاع و احوال را مشاهده مي کنند و از روحانيت جزرسيدن به مقام، مکنت، پول و زندگي لوکس و... را نمي بينند، اطمينان آنها از بين رفته و ديگر آن اعتماد گذشته را نسبت به آنها نخواهند داشت و از همين جا است که فرزندان خود را نه در مکتب خانه که در کارخانه ها و يا مدارس دولتي  اعزام مي کنند و در نتيجه امروز مي بينيم که کمترمردم بچه هايشان را براي طلبه شدن تشويق و ترغيب مي نمايند.

با توجه به چنين وضعيت پيش آمده دشمنان اسلام هم همين گزينه را بهتر دنبال مي کنند و در واقع در پي آن هستند که روحانيت و آخوندها را خلع لباس کنند و از وجهه آخوندي آن بکاهند و لباس تجدد و اتوکشيده غربي را در قد و قامت آنها بپوشانند.

با اندک تامل و صحبت هاي که در محافل و مجالس دهان به دهان گزارش ميشود حکايت ازيک حرکت بسيار خزنده و خطرناک برعليه علما و طلاب دارد، تا با الگو قرار دادن قشري از روحانيت متجدد نما بدبيني و تنفر در بين مردم و خود روحانيت ايجاد کنند و زمزمه هاي از اين قبيل که: «از طلبگي خير و برکت نيست». و يا «طلبه که تخصص چيزي ندارد» و يا ... که متاسفانه بعضي از طلبه هاي کم تجربه و بي تجربه با اين جريان همراه شده اند.

با توجه به آنچه گفته آمد؛ اگر به درستي دقت کنيم و نگاهي به گذشته بيندازيم درمي يابيم که علما، بزرگان، انديشمندان و متفکران ازاين مکتب خانه ها و حوزه هاي ديني قد برافراشتند و در هميشه تاريخ جاويد  و نام و نشاني از خود باقي گذاشتند و براي آيندگان افتخار آفرين شدند. اين بزرگان بودند که هيچ گاهي هم دنبال وسوسه هاي شيطاني و القاآت پر خط و خال دشمن نرفتند و شان طلبگي را حفظ کردند. بنابراين بر همه علما و طلاب است که در هر جايي که قرار دارند وظيفه اصلي شان را فراموش نکنند و جاذبه هاي کرسي نشيني آنان را از وظايف اساسي آنان باز ندارند, و وظيفه را که خداوند در گردن آنها نهاده اند در اولويت قرار دهند.

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/8/27 و ساعت |
s