تبليغاتX
اُوگــَــــــل

مجمر

راغ است

باغ نه

مجمر است

مينو نه

بالهای ققنوس را باد در شرق می نوازد

عندليب را سوزش عود مست می کند

می آيند

آخ

می سوزند

اندر اين مجمر

نخواهد شد روزی

خبطيان باز گيرند راه را

کاش

خاکستردانی بود

قوغی داشت تازه !

خليل پويا

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2007/6/10 و ساعت |

نمي دانم

نميدانم چرا آه يتيمان نيمه شب از کلبه ي بر پاست

و زجي بيوه زن هم همنواي آن

توپنداري

خدا بي پاسخش خواند؟

 

*******

 

نميد انم

نمي دانم چرا شب چادري برتن

سياهتي قامتش را خم

که آيا شب عذادارست؟

 

******

 

نمي دانم

نمي دانم چرا چشمان من از خواب بيزارند

و همچون

وهمچون چشم آن شب مرده  ها تا صبح بيدارست.

 

*******

 

نمي دانم

نمي دانم

نمي دانم

 

رازق رزاقی

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2007/6/8 و ساعت |
 

در دیار غربت

نفسی داغی

تپش قلب یک تن سرد

همه با هم آمیخته اند

و دنیای رویای تو را به جای می برد

که غربتش را حس می کنی

پدر

    مادر

        برادر

               خواهر

                       دوست و آشنا

 وکس و کویی

همه و همه

احساس توست در دیار غربت

 

 

رازق رزاقی

فرانسه

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2007/6/3 و ساعت |
s