داشتن یک قانون آزاد و دموکراتیک که ضامن حیات سیاسی و دینی «مذهبی» یک قوم و یا پیروان یک فرقه و مذهب باشد، حق مسلم تمام انسانهای هست که در یک کشور دموکرات زندگی می کنند که متعهد به منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد باشد. اما در افغانستان راستش کی ها ازین قضیه سود می برند و کی ها هم ضرر، خدا داند ولی هر آنچه که لخت و برهنه هویداست، حمایت چند قلاده شیخ محسنی قندهاری است و از طرفی خاموشی مطلق سردمداران هزاره که گویا بخاطر قدرت و یا هم مصلحت های شخصی خودشان، خاموشی را ترجیح دادند. بیایید یکطوری دیگری بحث کنیم. اگر در قانونی هویت فزیکی یک قوم و یا طایفه قبول شده باشد آیا این هویت بخشیدن و پذیرفتن یک قوم و ملت به معنی پذیرفتن اندیشه ها، زبان ، عنعنات و مذهب آن قوم نمی باشد؟ اگر وجود فزیکی یک هزاره در افغانستا قابل قبول است و در سایه ی قانون دولت موظف به حمایت از هزاره به عنوان یک شهروند کشور هست، چی لزومی به همچو قانونی داریم؟
واقعیتش مردم ما باید با شعورتر از این می بود تا برای شان قانون جداگانه ی را وضع کنند که به هیچ صورت نه به فرهنگ و نه هم به عرف ما سازگاری ندارد. سالیان سال بلکه صد ها سال است که زنان هزاره دوشادوش مردان حرکت می کنند. تاریخ هزاره ها گویایی این واقعیت است. اینکه آدم های مثل شیخ آصف نیازی به داشتن این قانون می کنند، جای تامل است. چی آنکه شیخ قندهاری از جامعه هزاره طرد شده بود و این مایه نگرانی او و تمام شیوخ سرگردان دیگری هست که هر روز احساس طرد وانزوا می کنند. نمونه اش هم همین سنگباران مکتب معرفت هست. چرا که معرفت شاید اندیشه ی را در جامعه صادر کند که مدارس دینی مثل خاتم النبین متضاد آنرا تبلیغ می کند. البته نه به این معنی که مکتب معرفت اندیشه های غیر اسلامی را درون جامعه شیعه و هزاره ترویج می کنند. به این مقوله کاری نداریم و لی بدنیست بدانیم که طرفند شیخ محسنی کار خودش را بالاخره کرد . مگر دیروز ندید که هزاره ها با هم یخن به یخن شده بودند؟ حالا شیخ پیر دوباره بر می گردد با یاران جدید و نسخه های جدید.
بالفرض فکرکنیم که مسلمانان و بخصوص اهل تشیع قانون احوالات شخصیه خودشانرا داشته باشند ، آیا مشکل حل می شود؟ پاسخ نه هست چرا که آب از سرچشمه گل آلود است. مشکل اینجاست که اسلام مد روز نیست. اسلام از چند صد سال هست که آپدیت و به روز رسانی نشده است. در خیلی موارد اندیشه های بدوی اعراب و یا هم دورتر نرویم همین برادران پشتون ما قاطی این دین شده است و آدمهای مثل ملاعمر و ملا محسنی انقدر چهره ی کثیف و مرداری از افغانستان و اسلام نشان داده اند که دیگران به انسانیت ما حتی به دیده ی شک می نگرند. آدمهای ژلنده و کثیفی مانند طالبان که سلاح ، مواد مخدر وآدم کشی شناخت آنان هست. امروز ما به نسخه ی جدیدی از این دین لازم داریم تا بتواند با تمام ادیان و اندیشه ها سر ساز گاری داشته و پاسخگوی پیروانش مطابق با استاندارد های امروزی باشد.
اگر افغانستان همانند دیگر دول اسلامی همچون ترکیه و اندونزی هم کیشند، چر اچوب بنیادگرایی را افغانی ها بخورد؟ راستش همه حق دارند به ما بگویند که ما بنیادگرا هستیم چرا که ملاعمر و ملا شیخ قندهاری نمونه های برجسته ی از بیناد گرایی و عقب گرایی هستند. انسانهایی که فکر وذکر شان خلص به سه چیز ( بهشت ، شکم و زیر شکم ) می شود.
از طرف دیگر این آقایان « آغایان» هر وقتی می خواهند همدردی خودرا با زنان افغانستان نشان دهند، زنان غربی و دموکراسی غربی را نمونه مثال ذکر می کنند و اینکه غرب وحشی است و خانواده در غرب مفهومی ندارو هزار چرندیات دیگر. هر انچه که متاسفانه در افغانستان و ایران آخوند ها و ملا ها نسبت به غرب تبلیغ می کنند، کاملا غلط هست. اولا اینکه اروپایی ها بی ناموس نیستند آنطوری که ایت اله محسنی و امثالهم فکر می کنند و ثانیا در غرب خانواده رکن اساسی در جامعه شان هست. بدون شک پیشرفت این کشورها در تعامل و فعالیت تمام قشر اجتماعی شان هست و زنان نقش فعالی در جامعه دارند. درافغانستان خانواده مثلا اگر حتی خبر هم باشد که دخترش یا پسرش قربانی تجاوز جنسی شده است ، هیچگاهی این موضوع را یاد آوری نمی کنند و به حساب خودشان خاک برسرش می پاشند. چرا که فکر می کنند اگر فاش شود مردم انهارا بی غیرت و بی ننگ" ناموس" خواهد گفت. چیزی که در غرب بر خلاف آن عمل می شود و خانواده و دولت دوشادوش باهم برای مشکلات و آسیب های اجتماعی شان چاره می اندیشند.
بگذریم از مسایل دین و فتوا و آنجا و اینجا و امثالهم.
ایا زنها انسان نیستند!؟ اگر انسان هستند، خارج از هر دین واعتقادی باید به انسانیت یک انسان احترام بگذاریم.

