تبليغاتX
اُوگــَــــــل

1
در سرمای سخت هزارستان مادری از درد زایمان می میرد. هر روز بر تعداد فقرا افزوده می شود و انسان ها حتی در قرن 21 مغاره نشین هستند. اینجا کیست که به درد این مردم غمدیده می رسد؟

در افریقا فقر جان هزاران کودک را می گیرد و نسل کشی های گذشته و جدید یکی پشت دیگری وجدان جهانیان را بیدار نمی کند؛ آدم های فاسدی مثل معمر قذافی یا رابرت موگابه بر گرده های مردم سوار است. کی به داد آن مردم غمدیده می رسد؟

فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دولت چین بر روی اقلیت ها منجر به نابودی تدریجی اقلیت های مثل اویغورها و تبتی ها می شود و کوچکترین اعتراض شان با سرکوب بی رحمانه ی رو برو می شود. چی کسی برای فریاد کردن صداهای این توده ها نعره می زند؟

2
اوباما: از یک دنیای گمنامی به ریاست جمهوری رسید، حد اقل این حرف برای شهروندان غیر آمریکایی کاملا و صد در صد صدق می کند. مردم دیر تر نه همین سال پار شعار های مثل " بلی ، ما می توانیم " آقای اوباما را از رسانه ها شنیدند.

سیما سمر: چهره ی شناخته ی شده بین المللی که حد اقل در دودهه ی اخیر فعالیت های قابل قدری برای افغانستانی ها انجام داده . کمک های بشر دوستانه ی که به حد اقل جامعه رسیده است و از آن بهره مند شده اند. بدون شک فعالیت های خیر خواهانه ی او جان هزاران کودک و مادر را نجات داده است و هزاران جوان را باسواد کرده است. دور ترنه، در جاغوری وکویته فعالیت های او را می توان کاملا محسوس کرد. در اوج جنگ های داخلی و زمان طالبان این سیما سمر بود که تمویل کننده ی اصلی مکاتب و شفاخانه ی جاغوری و قسمت های از هزارستان بود. در کویته هم دروازه ی کلینک شهدا همیشه بر روی مهاجرین بی بضاعت باز بود و مکتب های تحت اداره ی موسسه شهدا، بیشترین تعداد فرزندان مهاجر را پذیرفته بود.

ولی! ولی سیما سمر رییس حقوق بشر افغانستان است، کاری بسی شاقه و تا اندازه ی غیر ممکن در افغانستان. دولتی که 99 در صد آنرا جنگوجان سابق ـ ناقضان حقوق بشر و یا تکنوکرات های باغرض و بی غرض تشکیل داده است. سیاف در پارلمان است، محسنی مدرسه ی بزرگی را اداره می کند، جنرال فهیم معاون اول رییس جمهوری جدید است، اسماعیل خان وزیر است و شهنواز تنی و ملا سلام هر کدام مدعای ریاست. یونس قانونی رییس پارلمان است. یادم رفت که بگویم که در بامیان گور دسته جمعی کشف شده است.

پس! در طول هفت سال از عمر جمهوری جدید افغانستان کدام جنایتکاری پای میز مذاکره کشانده شده و یا کدام عمل اساسی برای رفع تبعیض و نا عدالتی های اجتماعی بر داشته است؟ مردم بازهم مغاره نشین هستند. و نوک تفنگ کوچی هر روز سینه ی پیر مرد بهسودی را نشانه می رود.

3
سیاست جهانی در قبال افغانستان که در راس آن ابرقدرت های مثل آمریکا قرار دارد، سیاست یکطرفه و بدون برگشت است. زمان به سرعت می گذرد و همین طور که زمان می گذرد، دامنه ی فقر، سردرگمی و نا امنی دامن بیشتر افغانستانی ها را می گیرد. در بامیان ایالات متحده حاضر نیست که یک متر سرک آنرا پخته کاری کند در حالیکه بودجه ی نظامی ایالات متحده در افغانستان بالغ بر 50 میلیارد دلار در سال است [روزانه 137 میلیون دلار!!!!!!!]. مافیای فساد تمام ادارات دولتی افغانستان را آغشته کرده است. دولتی که بخاطر پایین بودن حقوق، کارمندانش از روی ناچاری رو به گرفتن رشوت آورده اند و مردمش که در روز یک دلار کمتر در آمد دارند، چطوری می شد توقع داشت که اوباما می تواند "تغییر" ایجاد کند؟ حد اقل برای افغانستان.

4
در حالیکه جبهه های جدیدی در حال شکل گیریست و دنیا به سوی یک نامعادله به پیش می رود، جهان و جهانیان چشم به این دوخته است تا امریکا در قبال سیاست های خارجی اش کی چرخش چند درجه ی را ترسیم خواهد کرد. سیاست های خارجی ناموفق ایالات متحده آمریکا که میراث بوش است بر گردن بارک اوباما اینطور به نظر می رسد که سنگینی می کند. اوضاع اففانستان هر روز نا امن تر و بد تر می شود و پاکستان از جو نسبتا آرامی که در سالهای گذشته داشت خارج می شود و دامن ناامنی و جنگ در این کشور هر روز گسترده و گسترده تر می شود. شرایط فلسطینی ها هر روز وخیم و دامن ناامنی هرروز در شرق میانه گسترش می یابد. تمام این ها شاید دلیلی باشد که جایزه ی نوبل را به بارک اوباما دادند تا در این شرایط آشفته ی جهانی نقش فعال تری را بازی کند و به عنوان رییس یک غول اقتصادی ، سیاسی و نظامی دنیا، احساس مسئولیت بیشتری را از خود به خرچ دهد.

5
آیا بارک اوبا با تمام وعده های سرخرمنی که داده بود و جایزه نوبل را هم که گرفته است، می تواند اونطوری که قول داده بود تغییر ایجاد کند؟ نه ما و نه هر کسی دیگری نمی تواند جواب بدهد. فقط زمان است که جواب خواهد داد.

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2009/10/9 و ساعت |

نفرین شده گان 

قسمت سوم

 

تکفیر می کنی هر آنچه دین است

برای کفاره ی گناهانت

که سنگینی می کنند بر شانه های "چپت"

 

نشه می شوند از تعفن دهنت

و نابود می شود حس بویایی شان

صبحگاهان که سگ های ولگرد دهانت را بو می کنند

پارس می زنند خدا را

و بو می کشند تمام کوچه های اشراف را

تو!

تو سگ ها را به نابودی می کشانی!

سگ ها به بوی دهن تو معتاد شده اند

 

میان هستی و نیستی

میان در و کوچه

تو لاشه ی نیمه جان هستی.

روزگار تو همرنگ سیاهی و تاریکی  نیست

روز گار تو مثل دنیای توست

دورنگ مطلق

دورنگ " خواب" و "بیداری"

 

دیگر داستان های  تو را نمی شنوم

زیرا؛

خسته شده ام از تکرار

از حرفهای کهنه

زیرا؛

داستان های  تو سراسر داستان  سیاهی و جنگ است

داستان های دریدن و دریده شدن

شمشیر هایت را یکی پی دیگری فروخته ای

و حالا قهرمان های داستانت بدون شمشیر شکست می خورند.

 

تو!

دور خانه ات را خندقی  زده ای از لجنزار

و مقابله می کنی با بی غیرتی ها

اما

تمام دخترانت را به کنیزی داده ای

و حالا؟!

بی محابا

بی پروا

بی باک

بدون هیچ شرمی

دوباره می خواهی به جنگ خدایان بروی؟!

 

از شرق تا غرب داد بزنی

همچو سگی باشی که پارس کنی

یا خری باشی  که هنگ بزنی

گیرم گرگ باشی با چنگال های تیز و دندانهای تیز تر

تو یک باخته هستی !

باخته!!!

 

دنیای تو دنیای کفاره گناهانت هست

دنیای تو آمیزه ی از بریدن هاست

دنیای تو نماد شیطان است

خوب می شناسم این دنیایت  را

 

سایه های سنگین "هیولا " کمرت را خم کرده است

تو بیخود  به جنگ خدا می روی

سایه ها، سنگین و سنگین تر می شوند

میان این همه سایه

کم کم محو می شوی

متاسفم!

تو نمی بازی

اشتباه کردم

تو نابود می شوی!

متاسفم!

 

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2009/10/9 و ساعت |
s